2014-08-23_1408827380

مثل خواب بعد از ظهر

خیلی وقته دلم میخواد یه بعد از ظهر رو بدون هیچ استرسی بخوابم. بدون نگرانی و فکر اینکه اون بعد از ظهر جای خواب میتونستم چه کارهیا دیگه ایی انجام بدم، شاید همین جمعه بعد از ناهار، موبایلم رو خاموش کنم و توی پذیرایی با پنجره های باز بخوابم.

شاید هم یه خواب خوب ببینم.

شرح عکس : این عکس رو بعد از یه پیاده روی طولانی توی یکی از کوچه های تهران گرفتم. این گربه یا اونقدر خوابش عمیق بود که متوجه من نشد یا متوجه شد، اما اصلا اهمیت نداد.

2013-04-13_1365864546

همه ی راننده های تاکسی انگار دلشان میخواهد با یکی درد دل کنند.راننده ی دیروز هم طبق معمول ابتدای مسیر از بنزین ، نرخ کرایه و ماشین های شخصی گله کرد و من حرفی برای گفتن نداشتم …
نزدیک های مقصدم بودم که راننده از شراکت با کلاه برداری که  زندگیش را تباه کرده بود گفت و البته اینکه فامیلشان بوده . راستش اصلا حواسم جمع نبود. فقط یکی از جمله های که گفت یادم ماند. “یک بار نه گفتن بهتر از صد تا بله گفتنه“. آنطور که این حرف را زد انگار همه تجربه زندگی اش را خلاصه تقدیمم کرده.

2013-10-17_1382030194

چطور میشه زندگی خوب و راحتی داشت؟ خوشبختی کجاست؟ چرا هرچقدر میگردیم خوشبختی رو پیدا نمیکنیم ؟ اصلا زندگی خوب چه مزه ایه ؟

شاید خوشبختی ربطی به امکانات و داشته‌های ما نداره، شاید خوشبختی روش زندگی ماست. شاید همین ناامید نشدن خود خوش بختیه. پس به قول اونوریا ” دُنت گیو آپ “

پ ن : این عکس رو سال گذشته یک غروب خوب که نه سرخ بود و نه گرم، حوالی چابکسر گرفتم، روز خوبی بود.